نقطه ، سر خط

نقطه ، سر خط . . . .من چشمام بسته اس و سعی میکنم نقطه رو آخر جمله بزارم،سخته ، گوشه چشمم رو باز میکنم می بینم جمله هنوز تموم نشده  . . . .اما تو میگی :‌‌«چشمات رو ببند مثل من » و ادامه میدی : نقطه ، سر خط . . .

من نقطه رو میزارم. . . . چشمام رو که باز میکنم میبینم نقطه رو آخر یه جمله نا تموم گذاشتم ،صدای تو میاد که میگی :«از این جا ببعد به من مربوط نمیشه» و  دیگه صدای تو رو نمیشنوم . . .صفحه رو که نگاه میکنم تازه میفهمم که نمیتونم برای شروع جمله جدید سر خط برم ، آ خه نقطه آخر جمله  را روی آخرین خط از آخرین برگ سفیدم گذاشتم. . .

/ 16 نظر / 19 بازدید
نمایش نظرات قبلی

برگرد و دوباره روی همونا درست تر بنويس.عالی بود...

مريم(دزيره)

سلام به وبلاگ من هم يه سري بزنيد امروز متولد شده

آوای سکوت

سلام.احوای شريف؟اينجا چرا به روز نميشه!؟

SaRa

سلام.می بينم که بدجوری تنبل شدی!!!....

موزمار

سلام مرسی که اومدی به وبلاگمون. من کرم جهنمی هستم دوست مغز بادام! به دوستم گفتی مگه حسودی...اخه تو کسی را که تقلب کرده بود را نميشناسی ببينی عجب ادمی هست...البته واسه من مهم نبود ولی واسه مغز بادام مهمه...به هر حال مرسی که سر زدی بازم بيا

آوای سکوت

سلام..خوبی دوست من؟ممنون که بهم سر زدی...بازم بیا پیشم..به روزم..موفق باشی.